تبليغاتX
امواج عشق
امواج عشق

وقتی کسی به دل نشست...نشستنش مقدس است...حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است


من رفتم...!!!!!!!!

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه

 

 

*****************

 

خداحافظ همين حالا، همين حالا كه من تنهام
خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ كمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني كه منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده اس
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به رؤيا ها
بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا

 

 

 

 

 

 

میروم خسته و افسرده و زار

· سوی منزلگه ویرانی خویش

· به خدا می برم از شهر شما

· دل شوریده و دیوانه ی خویش

· می برم که در آن نقطه ی دور

· شستشویش دهم از رنگ گناه

· شستشویش دهم از کله ی عشق

· زین همه خواهش بیجا و تباه

· می برم تا ز تو دورش سازم

· ز تو ای جلوه ی امید مهال

· می برم زنده بگورش سازم

· تا از این پس نکند یاد وصال

· ناله می لرزد می رقصد اشک

· آه بگذار که بگریزم من

· از تو ای چشمه ی جوشان گناه

· شاید آن به که بپرهیزم من

· بخدا غنچه ی شادی بودم

· دست عشق آمد و از شاخم چید

· شعله ی آه شدم صد افسوس

· که لبم باز بر آن لب نرسید

· عاقبت بند سفر پایم بست

· میروم خنده به لب خونین دل

· میروم از دل من دست بدار

· ای امید عبث بی حاصل

 

 

 

خداحافظ دلارامم هنوز جان از تو ميگيرم
ولي درمانده و خسته دگر از بند و زنجيرم

خداحافظ ولي افسوس که من از زندگي سيرم
که قلبم مي تپد اما دارم هر لحظه ميميرم
خداحافظ نگو تا کي که هرگز برنمي گردم
اگرچه چشم غمگينم تو را خواهد ز من هر دم
خداحافظ دل زخمي خداحافظ تن بيمار
خداحافظ غل و زنجير خداحافظ در و ديوار
خداحافظ همين حالا که مسحورم ز جادويت
همين حالا که زد تيرم کمان ناب ابرويت
خداحافظ پرستو وار به رسم رهگذر اين بار
نه شوقي بهر برگشتن نه قول آخرين ديدار


خداحافظ

یکشنبه 20 بهمن1387 توسط دختر تنها |

حوصله ندارم ........درهم

به چه مي خندي تو؟به مفهوم غم انگيز جدايي؟ به چه چيز ؟ به شکست دل من يا به پيروزي خويش ؟ به چه مي

خندي تو؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟يا به افسونگري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟به چه

مي خندي تو؟به دل ساده من مي خندي که دگر تا به ابد نيز به فکر خود نيست؟خنده دار است بخند...

 

روزگار غریبیست...

 

 

مترسک

زياد وقت صرف ساختنم نكردند؛ با هر چي كه دم دستشون بود ساختنم همين قدر كه ديگران باور كنند كه وجود دارم.

و من هر وقت كه بارون مي باره و گودال جلوي پام پر از آب مي شه و آينه اي مي شه واسه ديدنم؛ چشمهام پر از اشك مي شه و به خودم مي گم: بيچاره پرنده ها! حق دارند ازم بترسند. دلم كلي مي گيره. شايد اگر من رو يك كمي بهتر مي ساختند، حالا يه مترسك تنهاي تنها توي دنياي به اين شلوغي نبودم.

 

تنها....!

پنجشنبه 7 آذر1387 توسط دختر تنها |

آی آدم ها

آي آدمها


آي آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد


يک نفر در آب دارد مي‌سپارد جان


يک نفر دارد که دست و پاي دائم مي‌زند


روي اين درياي تند و تيره و سنگين که مي‌دانيد


آن زمان که مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن


آن زمان که پيش خود بيهوده پنداريد


که گرفتستيد دست ناتواني را


تا توانايي بهتر را پديد آريد


آن زمان که تنگ مي‌بنديد


بر کمرهاتان کمربند


در چه هنگامي بگويم من


يک نفر در آب دارد مي‌کند بيهوده جان قربان


آي آدمها که بر ساحل، بساط دلگشا داريد


نان به سفره جامه‌تان بر تن


يک نفر در آب مي‌خواند شما را


موج سنگين را به دست خسته مي‌کوبد


باز مي‌دارد دهان با چشم از وحشت دريده


سايه‌هاتان را ز راه دور ديده

آب را بلعيده در گود کبود و هر زمان بي‌تابيش افزون


مي‌کند زين آبها بيرون گاه سر گه پا


آي آدمها که روي ساحل آرام در کار تماشاييد


موج مي‌کوبد به روي ساحل خاموش


پخش مي‌گردد چنان مستي به جاي افتاده. بس مدهوش


مي رود نعره زنان. وين بانگ باز از دور مي‌آيد:


"آي آدمها.."


و صداي باد هر دم دلگزاتر


در صداي باد بانگ او رساتر


از ميان آبهاي دور يا نزديک


باز در گوش اين نداها


"آي آدمها..."

سه شنبه 7 آبان1387 توسط دختر تنها |

درک فرصت ها...

  درک فرصت‌ها

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر زيبا روی کشاورزی بود.به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيرد. کشاورز به او گفت: پسر جان برو در آن قطعه زمين . من سه گاو نر را يکی يکی آزاد ميکنم، اگر توانستی دم فقط يکی از اين گاو ها رو با دست بگيری و رها کنی ميتوانی با دخترم ازدواج کنی.

 مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در باز شد و بزرگترين و خشمگين ترين گاوی که تاکنون ديده بود به بيرون دويد. با خود فکر کرد گاو بعدی شايد گزينه بهتری باشد، با اين فکر خود را کنار کشيد و گذاشت تا گاو رد شود....

دوباره در باز شد، باور کردنی نبود! تا به حال در عمرش چيزی به اين درندگی و وحشيگری نديده بود. با سم به زمين می کوبيد و می غريد و جلو می آمد.

 نا خودآگاه کناررفت تا او نيز بگذرد، با خود گفت:انتخاب بعدی واقعا هر چه باشد از اين بهتر خواهد بود....

برای بار سوم در باز شد. لبخند رضايت بر لبان مرد جوان نقش بست. يک گاو نحيف و لاغر آرام آرام پيش می آمد خود را به کنار گاو رساند و در يک لحظه به روی گاو پريد و دستش را دراز کرد....اما گاو دم نداشت!...

 

 

delam gerefte

یکشنبه 21 مهر1387 توسط دختر تنها |

تساوی....

 

معلم پاي تخته داد ميزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود

ولي آخر کلاسيها ،

لواشک بين خود تقسيم مي کردند

وان يکي در گوشه اي ديگر ((جوانان)) را ورق ميزد

براي اينکه بيخود هاي و هوي ميکرد و با آن شور بي پايان ،

تساوي هاي جبري را نشان ميداد

با خطي خوانا بروي تخته اي کز ظلمتي تاريک

غمگين بود

تساوي را چنين نوشت : يک با يک برابر است .

از ميان جمع شاگردان يکي برخاست ،

هميشه يک نفر بايد بپا خيزد...

به آرامي سخن سر داد :

تساوي اشتباهي فاحش و محض است .

نگاه بچه ها نا گه به يک سو خيره گشت و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود

آيا باز يک با يک برابر بود؟

سکوت مدهشي بود و سؤالي سخت .

معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود

و او با پوز خندي گفت :

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود و آنکه

قلبي پاک و دستي فاقد زر داشت پايين بود

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه مي داشت بالا بود

وان سيه چرده که ميناليد پايين بود؟

اگر يک فرد انسان واحد يک بود ،

اين تساوي زير و رو ميشد

حال ميپرسم اگر يک با يک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده ميگرديد؟

يا چه کس ديوار چين ها را بنا مي کرد؟

يک اگر با يک برابر بود

پس چه کس پشتش به زير بار فقر خم مي شد؟

يا که زير ضربت شلاق له مي گشت؟

يک اگر با يک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس مي کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه هاي خود بنويسيد:

يک با يک برابر نيست...

 

 

                                  

 

 

شنبه 13 مهر1387 توسط دختر تنها |

مزاحم تلفنی...

الو سلام منزل خداست ؟

اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز ؛ پشت خط در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست ؟

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست ؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور ؟ خوب و صاف و واضح و رساست ؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوي خود تا سبک شوم پناهگاه اين دل شکسته خسته من باش

الو مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم ... دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست ...

 

جمعه 29 شهریور1387 توسط دختر تنها |

وقتي مي خواستم زندگي کنم همه در هارو بستن...


وقتي مي خواستم به راه مرگ بروم گفتند مرگ کسي دست خودش نيست
...


وقتي خواستم به راستي سخن بگويم گفتند دروغ است
...


وقتي خواستم به شانس روي آورم گفتند خرافات است
...


وقتي که توبه کردم گفتند بچه‌گانه است
...


وقتي خنديدم گفتند ديوانه است
...


و حال که سخن نمي گويم مي گويند عاشق است
...


و اي کاش مي دانستم براي چه زنده ام؟

 

چهارشنبه 13 شهریور1387 توسط دختر تنها |

فرشته بیکار...

روزي مردي خواب عجيبي ديد، اون ديدكه پيش فرشته‌هاست و به

كارهاي آنها نگاه مي‌كند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد

 كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين

 مي رسند، باز مي كنند و آنها را داخل جعبه مي گذارند.

 

مرد از فرشته اي پرسيد: شما چكار مي‌كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت

 نامه اي را باز مي كرد،‌گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و

 تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.

 

مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را

 داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند.

 

مرد پرسيد: شما ها چكار مي‌كنيد؟

 

يكي از فرشتگان با عجله گفت:‌اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و

 رحمتهاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم .

 

مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است

مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟

فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه

 دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي

 جواب مي دهند.

مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟

 

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافي است بگويند: خدايا شكر  

 

 

دوشنبه 11 شهریور1387 توسط دختر تنها |

درخواست...

خدايا !

قلب مرا بگير

و به جاي آن

قلب خود را به من عطا کن !

خدايا !

به من بياموز ،

اگر مي خواهم دنيا را تغيير دهم

بايد خودم را دگرگون کنم .

خدايا !

خانه قلب من کوچک است

آن را چنان فراخ کن

که پذيراي تو باشد .

خانه قلبم ويرانه است ،

آنرا مرمت کن

تا در خور تو شود .

خانه قلبم آلوده است ،

آن را پاک و مطهر گردان .

عميق ترين آرزوي من

زماني برآورده مي شود که

تو هميشه و هميشه

در سراي قلبم ساکن شوي

و من هر روزم را

در حضور پر نور تو سپري کنم .

 

 

سه شنبه 5 شهریور1387 توسط دختر تنها |

چقدر سخته...

چقدر سخته عاشق کسی باشی که نمیدونی اون به رسیدن فکر می کنه یا نه

چقدر سخته بخوای یه عشق رو از دیگران پنهان کنی ولی چشمات به همه بگن که عاشقی

چقدر سخته بخوای یه عشق رو فراموش کنی ولی نتونی

چقدر سخته یکی رو دوست داشته باشی و نخوای که هیچ کی بفهمه

چقدر سخته بخوای تو چشم اونی که دوسش داری نگاه کنی و بهش بگی ما بهم نمی رسیم

چقدر سخته باور اینکه دیگه دلت مال خودت نیست و به کسی دادی که...

چقدر سخته گذشتن از کسی که دیگه شده همه زندگیت

چقدر سخته به امید از یاد بردن عشقت چشمات رو ببندی ولی وقتی بیدار شدی ببینی از قبل بیشتر دوسش داری

چقدر سخته دنیای تو تا دنیای عشقت کیلومترها فاصله داشته باشه

چقدر سخته عاشقی باشی که ندونی عشق کلمه ای عاشقانست یا پیش پا افتاده ترین فرمول زندگی

چقدر سخته که بخوای عاشق زندگی کنی

 

دوست دارم برای همیشه...

شنبه 2 شهریور1387 توسط دختر تنها |



من آهنگ غریب روزگارم

غمی در انتهای سینــــه دارم

تمام هستی ام یک قلب پاک است

که آن را زیر پایــــــــــــــت می گذارم


boseyetanha@yahoo.com

قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme