تبليغاتX
امواج عشق
امواج عشق

وقتی کسی به دل نشست...نشستنش مقدس است...حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است


درک فرصت ها...

  درک فرصت‌ها

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر زيبا روی کشاورزی بود.به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيرد. کشاورز به او گفت: پسر جان برو در آن قطعه زمين . من سه گاو نر را يکی يکی آزاد ميکنم، اگر توانستی دم فقط يکی از اين گاو ها رو با دست بگيری و رها کنی ميتوانی با دخترم ازدواج کنی.

 مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در باز شد و بزرگترين و خشمگين ترين گاوی که تاکنون ديده بود به بيرون دويد. با خود فکر کرد گاو بعدی شايد گزينه بهتری باشد، با اين فکر خود را کنار کشيد و گذاشت تا گاو رد شود....

دوباره در باز شد، باور کردنی نبود! تا به حال در عمرش چيزی به اين درندگی و وحشيگری نديده بود. با سم به زمين می کوبيد و می غريد و جلو می آمد.

 نا خودآگاه کناررفت تا او نيز بگذرد، با خود گفت:انتخاب بعدی واقعا هر چه باشد از اين بهتر خواهد بود....

برای بار سوم در باز شد. لبخند رضايت بر لبان مرد جوان نقش بست. يک گاو نحيف و لاغر آرام آرام پيش می آمد خود را به کنار گاو رساند و در يک لحظه به روی گاو پريد و دستش را دراز کرد....اما گاو دم نداشت!...

 

 

delam gerefte

یکشنبه 21 مهر1387 توسط دختر تنها |



من آهنگ غریب روزگارم

غمی در انتهای سینــــه دارم

تمام هستی ام یک قلب پاک است

که آن را زیر پایــــــــــــــت می گذارم


boseyetanha@yahoo.com

قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme